يحيى دولت آبادى
132
حيات يحيى ( فارسى )
بهبهانى بينهايت دلتنگ شده از جا برخاسته ميگويد ما را اينجا آوردهاند كه ناسزا بشنويم و روانه شد ، مجلس برهم مىخورد . اما اين مذاكره دو فائده بزرگ ميدهد يكى آنكه آقايان ميفهمند اصل مطلب بر اهلش پوشيده نيست و ديگر آنكه مردم ميفهمند حرف شيخ فضل اللّه شخصى است و بغمخوارى دين و مذهب مربوط نميباشد لهذا از بستن بازار و رفتن به حضرت عبد العظيم خوددارى مينمايند و محركين شيخ از گرفتن نتيجه كه برهمزدن اساس مشروطه باشد تا يك اندازه مأيوس ميگردند . در اين ايام اكراد سرحد ساوجبلاغ بناى تاختوتاز را ميگذارند و اسمش اين است كه دولت عثمانى به خاك ايران تجاوز نموده است اما اين مطلب دنباله قصهء تفنگهاى شاه در تبريز است كه ضبط مليون شده و شاه اسباب اغتشاش را در تمام آذربايجان خصوص در سرحدات فراهم آورده است و ميخواهد به اين بهانه استعداد جنگى تبريز را كه ملتيان در تصرف خود دارند بعنوان مدافعه با اكراد از چنگ آنها بيرون بياورد نه اينست كه كشمكش ما بين دولت ايرانى و عثمانى در ميان نباشد خير كشمكش بر سر اراضى متنازع فيه سالها طول كشيده است و در اينوقت سياست استبدادى چندى در استانبول و نظير آن در دربار محمد عليشاه اقتضا كرده است كه حواس مشروطه خواهان جمع نبوده باشد و شدت يافتن مسائل اختلافى سرحدى با سياستهاى مزبور مربوط مىباشد و نتيجه هم گرفته شده است زيرا كه تعديات اكراد عثمانى در سرحدات آذربايجان مدتى حواس مجلس و وزراء را مختل كرده امين السلطان اتابك اعظم در مقام بيرون كردن فرمانفرما از كابينه عنوان مىكند كه نظام الملك از عهدهء حكومت آذربايجان برنميآيد و آنجا حاكم نظامى ميخواهد و لابد بايد فرمانفرما برود هرچه فرمانفرما بتوسط آقايان رفقاى خود خواست طفره زده باشد نشد و بالاخره در موقعى كه خبر وقوع قتل و غارت بسيار در سرحد رسيد فرمانفرما را حكومت آذربايجان داده روانه كرد و از شر او خلاص شد يا آذربايجان را بشر او گرفتار ساخت اينجا است كه فرمانفرما در مجلس شوراى ملى در موقعى كه او را برفتن آذربايجان تشويق